مرتضى مطهرى

813

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

كه اينها را جدّى نگيريم و نوعى مجاز و تشبيه تلقى كنيم . اگر اين گونه تعبيرات را ملاك قرار دهيم بايد عرفاى خودمان را قبل از هگل ديالكتيسين بدانيم زيرا آنها هستند كه مكرر گفته‌اند : « هستى اندر نيستى است » ، « بقا در فناست » . عارفى مىگويد : عاقل ز هست گويد و عارف ز نيستى * من در ميان آب و گل هست و نيستم عبرت نائينى مىگويد : چون نور كه از مهر جدا هست وجدانيست * عالم همه آيات خدا هست و خدا نيست در آينه بينيد همه صورت خود را * آن صورت آئينه شما هست و شما نيست هر جا نگرى جلوه گه شاهد غيبى است * او را نتوان گفت كجا هست و كجا نيست اين نيستى هست نما را به حقيقت * در ديدهء ما و تو بقا هست و بقا نيست درويش كه در كشور فقر است شهنشاه * پيش نظر خلق گدا هست و گدا نيست بى مهرى و لطف از قبل يار به « عبرت » * از چيست ندانم كه روا هست و روا نيست حقيقت اين است كه خود هگل متوجه اين نكته بوده است كه آنچه او به نام « جمع نقيضين » مىخواند غير آن چيزى است كه منطق و فلسفه آن را ممتنع مىداند . پيروان هگل بيش از خود هگل ، « هگليست » از آب در آمده‌اند . پل فولكيه در رسالهء ديالكتيك تحت عنوان « ديالكتيك هگل و تناقض » مىگويد : « به عقيدهء هگل روش ديالكتيكى كه بر طبق آن انديشه ( مثال مطلق ) در طبيعت و در ذهن صورت واقعيت مىپذيرد بر اساس تناقض مبتنى است ولى بايد متوجه بود كه ديالكتيك هگل اصل عدم اجتماع ضدين را به كلى طرد نمىنمايد و از اين لحاظ با ديالكتيك قديم كه اصل عدم اجتماع ضدين را اساس اصلى خود مىدانست فرقى ندارد . . . هگل اگر چه ظاهراً خلاف آن را اظهار مىدارد ولى در باطن مانند همهء افراد بشر اصل عدم اجتماع ضدين را قبول دارد . . . » پل فولكيه در كتاب ما بعد الطبيعه صفحهء 369 مىگويد : « . . . هگل خود نيز بر خلاف آنچه به او گاهى نسبت داده شده قائل به اصل امتناع